روزی معنوی...

سلام...

به کلاغه گفتم خبر بده از این به بعد،فقط روزای پنج شنبه به روز میشم

(هنوز عهدموقع امتحانا رو یادم نرفته....


برچسب‌ها: به روز

نویسنده: شهیده

من و او-شایدم ما

سلام...

 

میخوام خودمونی حرف بزنم...

اول اینکه من در اینجا به اینترنت به ندرت دسترسی پیدا میکنم پس....

وقتی برا زهرا سادات تعریف میکردم میگفت یاد دوران جنگ میفته،خب ایشون گفتن دیه...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دستامون روی به آسمون بلند بود،مداح روضه ی حضرت رقیه رو میخوندن....سال 92تحویل شد...صدای چکیدن قطره های بارون لبخند وبه لبامون هدیه کرد....

اردو جهادی-هویزه

نمیدونم چرا عکس این نوجون انقدر من و به خودش جذب کرده بود،هرسال انگار یه قرارهمیشگی..

-شهیده بیا اینجا....

-آخه مینا جان پاهام خیسه....

نشستم روبروش،به شوخی گرفتم....یادداشت کنین...0935338

-----------------------------------------------------------------------------------

اسفند92-خوابگاه

-شهیده جان امروز سید سراغت و می گرفت..

یک لحظه فکر کردم،سید؟؟!آدم عجیبیه..اما از اطلاعاتش میشد استفاده کرد..جدیدا روی معرفیش حساس شده بودم،اگه می دیدم طرف زرنگه و دم به تله نمیده اون وقت....

نگاهی به گوشیم انداختم:بذار خط مو جابجا کنم..

دوس نداشتم شماره جدیدم و داشته باشه...شش ماهی میشدایرانسلم جاش شده بود گوشه ی کیفم مگه مواقع حساس....

همین که سیمکارت و جابجا کردم،چشمم روی پیامک زوم شد...

---------------------------------------------------------------------------------------

فروردین93-خادم الشهدا-مقر حبیب الهی

-خب شما کی تشریف میارین بندر؟!!!

من قصد رفتن به بندر و نداشتم باید دلیل محکمی برا راضی کردن خودم پیدا میکردم

-خب شما اول نظر ایشون و درباره ی ولایت فقیه بپرسید؟!!

------------------------------------------------------------------------------------------------

هیچی نگفتم،چشمم به آسمون بود و روی لبام ذکر........

نمیدونم چه طوری هوای طوفانی خونه ی ما بهاری شد.....

امابعدش گفتم..گفتم و گفتم وخاموش...

قسمم داد به مادرش زهرا....

هق هق میکردم....

-------------------------------------------------------------------------------------------------

اردیبهشت93-قم

نمیدونم چطور دل مادرم رضایت داد؟!!!از اولش علامت سوال تو زندگیم پخش بود...

سرش پایین بود وحرف میزد..محرم بودیم،اما حیاش اجازه نمیداد حتی نگام کنه...

صدای ضربان قلبش و احساس می کردم،دستم و گذاشتم روی دستش تا آروم شه،داغ شده بود...زل زد تو چشام،آخ چشاش....هی می گفتم این چشا برا من آشناس،فقط می خندید...

نزدیک سحر،نزدیک ضریح،نزدیک میلاد مولا علی...سند دادم دستش..

شرط کردم:پرواز کردی هوای من و داشته باشی..خندید:شمام لیاقت داشته باشی...رفتم تو فکر...

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

شهریور93-هرمزگان

هر کاری کردیم زودتر نشد، شروع زندگی با عنایت حضرت معصومه ....

میلاد بی بی هلهله شد....

شب بعدش رفتیم ساحل...چند شب دیگه هم با هم اومده بودیم...بار اول ترسیدم از غرش دریا..

اما مثل پروانه دورم میچرخید...اونقدر دستم و گرفت و ول کرد تا با آب انس گرفتم...

همیشه میگن:بروید سراغ کارهای نشدنی تا بشود....

چند روز بعدم رفت پیاده روی مشهد...تنها....مسئولیت داشت باید می رفت...

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

شهریور93-تهران

قرداد خونه اول ماه بود ولی هنوز آماده نشده بود...اما رفتیم...

کم کم اومدیم بالا...خریدا رو تهران کردیم....

داشت میرفت کتابخونه بخره،برگشت گفت:خودم میسازم...

چند تا چوب گرفت آورد..نگاش کردم و و گفتم:نمیشه..؟؟!!!

دید تو خونه سرو صدا میشه تو این سرما رفت پشت بوم...یهو اومد تو اتاق چشاش قرمز شده بود و صورتش سیاه...سنگ پرس پاش و خراش داده بود...

هرکی اومد دید لب به تحسین باز می کرد...بعضی ها هم گفتن برا ما هم بسازین..می خندید...

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اصل قضیه یه چیز دیگه اس...

هیچ کدوم از اینا اتفاقی نیست.....

بعضی چیزا برا گفتن نیست برا دیدنه...

من، او، فردا......

فردا باید بیاید...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دل نوشت:خدایا شکرت

بعد نوشت:خیلی حرفا موند،برای بعد

دوست نوشت:التماس دعا،یاعلی.....

 

 

 


برچسب‌ها: خودمونی, خاطره

نویسنده: شهیده

رنگ خدایی...

سلام....

بارالها:به ما اخلاص در عمل عطا کن......همین

دل نوشت:دلم سادگی معنویت و میخواد.....

حقیقت نوشت:خدایا تو عنایتت به این بنده حقیر کم نذاشتی..کاش منم تو بندگی ام کم نذارم.....

 


برچسب‌ها: اخلاص, بندگی

نویسنده: شهیده

شیرینی دل.....

سلام..... میدونم چند وقته نیستم.....اما این دل مغشولیه برام شیرینه..... اینکه یکی هست تو این دوران نامردیا چنان هواتو داره.... فکر نمی کردم اصلا جونمردی هم باشه..البته هست..من نمی دیدم... خوشحالم که توفیق همراهی با یک عبد صالح خدا رو دارم.... اشتباه نشه که بابا اولشه جوگیر شدی؟!بحث عشقولانه های دو روزه ی فانتزی این زمونه نیست.... من تو چشاش چیزی می بینم ک....راستی همه میگفتن چشمای من جذابه،اگه چشمای آقام و ببینن چی میگن؟! نورانیت چهره اش سرشار از انرزیی برا من...نیاز به الفاظ نیست.... البته هنوز....همه گفتن:هیس....پس شرمنده... دل نوشت:خدایا دوستت دارم....نمی دونم چطوری شکرت رو بجا بیارم.....

نویسنده: شهیده

شادی در زندگی

استاد می فرمودن:شهدا از زندگی لذت می بردن وزندگی شادی داشتند..

شادبودن با3عامل به دست میاد:

1:باخدا باشیم...

2:با اولیاء الله باشیم...

3:در لقاء الله باشیم.....

دل نوشت:خدایا اطمینان کردن به تو چقدر آرامش بخشه،خدایا خیلی دوستت دارم....



نویسنده: شهیده

ما هم رفتیم......


سلام به همه ی دوستان به رنگ سفید....

از اونجایی که حرف بدون عمل ارزش اصلی اش و پیدا نمی کنه...

خواستم عرض کنم که ما نیز از گروه مجردها جداشده وبه سیل عظیم متاهلین پیوستیم.....

بعد نوشت:تاخیرم بابت این بود که از اواخر اسفندتا اوایل فروردین توفیق خادمی شامل حالم شد،بعدشم که درگیر مراسمات مرسومه بودم....

حقیقت نوشت:وقتی به خدا اطمینان می کنی،خدا بهترین فرض ممکن رو برات انجام میده،خدارو شکر تفاهم بین من و آقام به اندازه ای هست که فکرشم نمی کردم،البته عنایت خاصی بود که شامل ماشد....

دل نوشت:از همه التماس دعا دارم،واز خدا می خوام به همین زودی قسمت همه ی دوستان بشه و دوستان نیز ولایت مداری خودشون و ثابت کنن....


برچسب‌ها: ازدواج, تفاهم, تاهلی

نویسنده: شهیده

پاکی ها برای هم.....

سلام...

یه مطلب جدید رودرک کردم که می خوام اینجا مطرحش کنم...

اینکه اگه دنبال یک همسفر خوبی تو زندگی هستین،همسفری که پاک باشه باید تلاش کرد اول خود انسان پاک باشه...

واین قضیه مربوط به محسوسات نمیشه،حتی توذهن وخیال هم باید پاک بود...

وحتی بالاتر ازاون اونقدر باید محکم بود که حتی کسی هم نتونه تو رو تو ذهنش داشته باشه....

چرا که طیبات و طیبین برای هم هستن وخبیثین و خبیثات برای هم....

آدم هم نوع خودش رو جذب می کنه وبه سمت همون هم گرایش پیدا می کنه...

واولین قدم:پاک کردن هر کی که تا قبلا بدون مجوز شرعی تو قلب و ذهن وخیال ودفترخاطرات وپست هاو.................................................................................................................................

درکل باید مثل آب زلال بود....

.

رک نوشت:یک مبحث فلسفی رو تو چندتاجمله خلاصه کردم،شاید بعدا بیشتر در باره اش بگم....

حقیقت نوشت:قرار نیست کارایی که با توبه ما،خدا از ذهن آدما پاک می کنه،ما به خاطرشون بیاریم وبرا بقیه تعریف کنیم....

دل نوشت:نمی دونم چرا با اینکه هیچی تغییر ظاهری نکرده،آرامش عجیبی دارم....


برچسب‌ها: آرامش, طیب, پاکی

نویسنده: شهیده

آزادی روح

سلام.......

وزمانی که مجنون خوانده شدم.......

چقدر سرد است....انگار این روح دیگر تحمل کشیدن جسم سنگین را ندارد....

وقتی جسم،همین جسم است..اما دیدنی ها رنگ عوض می کنند،انگار چشمت توان دیدن بعضی چیز ها را از دست می دهد...اینجا چه چیزی تغییر می کند....

 

چقدر روح با جسم غریبگی می کند...این همه تغییر...هنوز در گیر

 صغری،کبری ام...چه شد؟که نتیجه این شد؟!

حقیقت نوشت:چقدر راحت گذشتم،هیچ وقت فکرشم نمی کردم...اما دیگه برام رنگی نداری...........

فقط با تغییر یک تصمیم،افکار واعمال تحت شعاع قرار گرفتند،عجیبه....

درد نوشت:بابت هر تصمیمی آدم باید پای همه چیزش وایسه،اما من بی گدار که به آب نزدم..همه میگن مگه دیوونه شدی؟!!شایدم...اماگاهی انسان در اوج اختیار مجبوره...ومن مجبور بودم....وچه اجبار شیرینی....

دل نوشت:وبلاخره لذت صبر را به من چشاندی....

بعد نوشت:خرما خورده کی می تونه نهی از خوردن خرما کنه،پس.....


برچسب‌ها: دل نوشته, روح

نویسنده: شهیده

تحلیل....

یکی از خطرات جدی برای آینده نظام اسلامی مسئله کنترل جمعیت است.توطئه ای حساب شده که توسط دشمن طراحی والقاء شدو هم اکنون نظام مقدس جمهوری اسلامی رابا چالش جدی مواجه وآینده کشور امام زمان(عج)رابا خطری عظیم روبرو کرده است....

نرخ باروری به معنای تعداد موالیدی است که در یک سال به دنیا می آیند وزنده می مانند،درمقابل مرگ ومیری که در آن جامعه ایجادمی شود...

آیا می دانید:نرخ باروری دریک جامعه اگر 1/2 باشدتعدادافراد آن جامعه ثابت می ماند؟

آیامی دانید:هم اکنون نرخ باروری به 6/1دهم رسیده است؟!!!!

آیا می دانید:ضمن این که قراربوده است درسال نود نرخ باروری ایران به 1/2 برسد،نرخ باروری مادرسال هفتاد ویک به  1/2رسیده است؟یعنی حتی دشمن هم از ما چنین چیزی را نخواسته بودومسئولین کنترل جمعیت ایران به جای کلاه،سرآورده اند؟

آیامی دانید:این نرخ باروری(6/1)میانگین همه نقاط کشور اعم از اهل تسنن و تشیع می باشد وبا توجه به این که نرخ باروری درمناطق اهل تسنن بالاتر از مناطق شیعه نشین است،نرخ باروری در مناطق شیعه نشین از6/1هم به مراتب پایین تر است؟

آیامی دانید:درحال حاضرما23میلیون خانم در سن باروری داریم در حالی که فقط یک میلیون باروری در جامعه اتفاق می افتد؟واین23میلیون خانم معلول نرخ باروری درسال60 سال است که نرخ باروری آن 3/2است

آیامیدانید:شعار امسال سازمان ملل این است:"جمعیت عامل قدرت و ثروت است".اگر جمعیت نباشد تولید کنننده تشویق نمی شود واشتغال تعطیل می گردد و خود به خود سکوت و افسردگی جامعه را فرا می گیرد.

آیا می دانید:در چند ماه اخیر مقام معظم رهبری دام ظله8بارمشکل فوق رابیان فرموده اند و تذکراتی برای جبران آن داده اند؟ولی در عمل هیچ اقدام جدی صورت نگرفته است..

آیا می دانید:اروپاوآمریکا 55سالاست که سیاست افزایش جمعیت رادارند ودر حال حاضر 180 کشور دنیا برای افزایش جمعیت تشویق می کنند،اما برای ما نسخه کنترل جمعیت را می پیچند؟

آیا می دانید:برزینسکی مشاور عالی امنیت ملی آمریکا گفته است:ازفکر کردن به حمله پیش دستانه علیه تاسیسات هسته ای ایران اجتناب کنید.گفتگوها با ایران را حفظ کنید چون زمان،آمارهای جمعیتی و تغییر نسل در ایران به نفع رزیم کنونی ایران نیست(خبرگزاری فارس15/12/1388)نرخ باروری در رزیم اسرائیل 8/2 می باشد؟!!!!(یعنی تقریبا دو برابر ما)

وبلاخره آیامی دانید:اگرچه به سرعت فکری در مورد افزایش نرخ باروری در ایران نشود،درسال 1450تا1460 جمعیت ایران تا مرز 31میلیون کاهش می یابد که نیمی از آن بالای 65 سال دارند که پیر،مصرف کننده و پر هزینه ونیم دیگر مجموع افراد خردسال،نوجوان جوان و بیمار جامعه را تشکیل می دهند؟!

پس بیاییم....بایک تلاش همه جانبه جامعه خود رااز این ورطه هولناک نجات داده وبار دیگر خواب خوش دشمنان ایران و اسلام ناب محمدی رابر آنها حرام کنیم......

                                                شورای فرهنگی اجتماعی زنان و خانواده ی شورای عالی انقلاب فرهنگی

دل نوشت:(خوشبخت کننده من)من بهت فکر نمی کنم،خودت میای...

 


نویسنده: شهیده

یاحسین....

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین....

سلام آقا جان!قراربود از شما،ازروضه،از......

نشد،نشد،آقا باید شما...

فقط شرمند گی اش مانده،کاش زودتر بیایم...آقا بخواین....


برچسب‌ها: دلنوشته

نویسنده: شهیده

.:: آخرین مطالب ::.

» روزی معنوی... ( شنبه چهاردهم بهمن 1391 )
» من و او-شایدم ما ( پنجشنبه پانزدهم آبان 1393 )
» رنگ خدایی... ( شنبه پنجم مهر 1393 )
» شیرینی دل..... ( یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 )
» شادی در زندگی ( یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393 )
» ما هم رفتیم...... ( جمعه بیست و دوم فروردین 1393 )
» پاکی ها برای هم..... ( جمعه شانزدهم اسفند 1392 )
» آزادی روح ( سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 )
» تحلیل.... ( جمعه هجدهم بهمن 1392 )
» یاحسین.... ( پنجشنبه دهم بهمن 1392 )
» پیامد سالمندی جمعیت بر اقتصاد ( پنجشنبه دوازدهم دی 1392 )
» آینده سالمندی ایران در مقایسه با جهان ( یکشنبه هشتم دی 1392 )